شب های آرزو
 
قالب وبلاگ

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسك یاهو ، متحرك             www.bahar22.comنایت اسکین

شب های ما سرشار از آرزوهایی است که

 مارا به نهایت دنیایی می رسانند که با تمام

 قلبمان آن را ساخته ایم. چه خوب است

 کوشیدن برای حفظ آرزوهایمان.

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسك یاهو ، متحرك             www.bahar22.com

      از همه ی شما دوستان عزیز که نظر دادید متشکریم. 

 تصاویر زیباسازی ، كد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچك دات نت www.pichak.net    

 


[ سه شنبه 1 شهریور 1390 ] [ 12:56 ب.ظ ] [ شیوا و معصومه ] [ نظرات ]
قیمت انسان رو " نیت و عملش " مشخص میکنه؛

کربنی که بتونه سیاه کنه و بسوزونه، زغاله،

و کربنی که نور رو بتابونه و بدرخشه، الماسه ؛

بله قیمت گذاری آدمها بر روی خودشون و به دست خودشونه ...


[ پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 ] [ 04:11 ب.ظ ] [ شیوا و معصومه ] [ نظرات ]

یک روز یکی بهم گفت: حسِ خوشایندِ "  داشتن یک دوست خوب "

بیش از چیزیه که بشه توصیفش کرد؛

خوشحالم که با داشتن شیوا خیلی وقته به این حس رسیدم

این حس خوب رو برای تو هم آرزومندم ...


[ پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 ] [ 04:02 ب.ظ ] [ شیوا و معصومه ] [ نظرات ]
مهم است با هم بودن اما از ان مهم تر با هم ماندن است.

[ چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 ] [ 08:08 ب.ظ ] [ شیوا و معصومه ] [ نظرات ]
دوری تعبیری است که فاصله ها از ما دارند اما بی خبرند از نزدیکی دل هایمان.




[ چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 ] [ 01:11 ب.ظ ] [ شیوا و معصومه ] [ نظرات ]
می خواستم امروز باقلم دل بر صفحه ای نقش احساس را بزنم که مالکیتش را باور نداشتم ایا می شود در دنیایی که انگار هیچ جایش مال تو نیست دفتری برای خودت داشته باشی؟
ان هم دفتری که اطمینان داری اسرار ثبت کرده ی خودت در ان  را فاش نخواهد کرد .
با همه ی این ها حیران ماندم که ما انسان ها هیچ وقت نمی توانیم بدون شکوه زندگی کنیم........




[ چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 ] [ 01:02 ب.ظ ] [ شیوا و معصومه ] [ نظرات ]
مرغ دریا پرنده ایست عاشق تنهایی که تمام عمر خود را روی اب گذرانیده و بین صخره ها ی ساحلی لانه می سازد تا ادمیان موفق به یافتن او نشوند . روزی مرغ دریایی به پرتگاهی رفته و اشیانه اش را بر سر پرتگاه که مشرف به اب بود ساخت اما روزی که برای یافتن غذا به دریا رفته بود طوفان شدیدی در گرفت و موجی بلند اشیانه ی او را خراب کرد.پرنده ی بخت برگشته فریاد بر اورد : وای بر من من از دام های ادمیان در خشکی حذر کردم و احساس امنیت می کردم اما همین دریایی که به ان پناهنده شدم خیانت کار تر از ان ها درامد.
ادمیان هم برای حفظ خود از دشمن به دوستانی بد تر از دشمن پناه می اورند.



[ چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 ] [ 12:14 ب.ظ ] [ شیوا و معصومه ] [ نظرات ]
روزی از بین تمام ارزوهایم ان ارزو را جست و جو کردم که مرا در اولین فرصت به جاده ی عشق اسمانی برساند.
[ سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 ] [ 03:39 ب.ظ ] [ شیوا و معصومه ] [ نظرات ]
نمی دانم تا چند وقت دیگر می توانم در این دنیا زندگی کنم اما می دانم
اگر روزی نسیم مرگ را روی صورتم حس کنم چیزی را از دست نداده ام چون همیشه هر ان چه را برای خود می خواستم اول برای دیگران خواستم و هر ان چه را که نمی خواستم با دعا از دیگران هم دور کردم
امیدوارم تمامی شما که در ارزوهای من شریک بودید به ارزو هایتان برسید .




[ سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 ] [ 01:43 ب.ظ ] [ شیوا و معصومه ] [ نظرات ]
لحظاتی وجود دارد که دیدن جای هیچ چیزی را پر نمی کند
و ان لحظه ای است که همه چیز را با تمام وجود احساس
می کنی و زمان هایی که با شنیدن هیچ تجربه ای بدست
نمی اوری و ان زمانی است که تقدیرت رقم خورده ........

[ یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 ] [ 03:23 ب.ظ ] [ شیوا و معصومه ] [ نظرات ]
 بهشت ها برای تو افریده شده اند و درختان برای این که سایبان تو باشند سر از خاک بیرون می اورند.
مادرم روزت مبارک.



[ شنبه 23 اردیبهشت 1391 ] [ 11:25 ب.ظ ] [ شیوا و معصومه ] [ نظرات ]
من زنم و به همان اندازه از هوا سهم می برم که ریه های تو درد اور است که من ازاد نباشم تا تو به گناه نیفتی قوس های بدنم بیشتر از افکارم به چشم هایت می ایند تاسف بار است که باید لباس هایم را به میزان ایمان تو تنظیم کنم .


                                                         سیمین دانشور

[ پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391 ] [ 03:54 ب.ظ ] [ شیوا و معصومه ] [ نظرات ]
من به پرواز یک چلچله در کنج قفس
بند بند وجودم همه در حسرت یک پرواز است.




[ چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 ] [ 11:23 ب.ظ ] [ شیوا و معصومه ] [ نظرات ]
شبیه ترین زیبایی به خداوند وجود انسان است.

[ یکشنبه 17 اردیبهشت 1391 ] [ 03:15 ب.ظ ] [ شیوا و معصومه ] [ نظرات ]
نوشتم روحت را به نام خودم
کتبت نفسی.......

[ یکشنبه 17 اردیبهشت 1391 ] [ 03:06 ب.ظ ] [ شیوا و معصومه ] [ نظرات ]
می خواهم بنویسم از دل هایی که هر روز می شکنند و تکه هایشان با هیچ چسبی جز محبت به هم متصل نمی شود.
اشک هایی که از سر ناچاری ریخته می شوند اما با هیچ شفافیتی مثل شفافیت روح جبران نمی شوند.
خنده هایی که به روی لب می نشینند اما جایگزین هیچ غصه ای نمی شوند .
و انسان هایی که می میرند و هیچ فرصتی برای دوباره فهمیدن این مفاهیم ندارند.





[ شنبه 16 اردیبهشت 1391 ] [ 01:47 ب.ظ ] [ شیوا و معصومه ] [ نظرات ]

ممتاز و نمونه شدن برای یکسال است،

                        و ماندگار شدن برای یک عمر؛

سلام بر معلمی که هر سال نمونه است و یک عمر ماندگار ...

معلم عزیزم روزت مبارک که جهانی از نورت مبارک گشته است.




[ پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391 ] [ 05:53 ب.ظ ] [ شیوا و معصومه ] [ نظرات ]
امروز مردمی را دیدم که بی توجه از کنار کودکی که با لباس مدرسه سر به زیر به سوی کلاس روانه می شد گذشتند کبوتری که نوید شادی اورده بود را زیر چرخ ماشینشان له کردند و درختی را که تازه بار داده بود از بیخ و بن برای کندن میوه هایش شکستند و فقط به ان پیرمردی که به خاطر کهولت وسط خیابان مکث کرده بود اعتراض کردند.

[ چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 ] [ 12:21 ب.ظ ] [ شیوا و معصومه ] [ نظرات ]
می خواهم با ساده ترین زبان بگویم که تمام داشته ها و نداشته ها را می خواهم تمام سختی ها را می خواهم تمام جان کندن های زندگی را می خواهم پشت در بسته ایستادن را می خواهم اما یک روز بی ایمان بودن را نمی خواهم .
[ چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 ] [ 12:18 ب.ظ ] [ شیوا و معصومه ] [ نظرات ]
می دانید چرا ما انسان ها همیشه می خواهیم از چیز هایی بگوییم که واقعیت ندارند و جالب این است که ان را دروغ قلمداد نمی کنیم .
پس دروغ چیست نکند فکر می کنیم باز گفتن از فرعیات ذهنمان است؟

[ چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 ] [ 12:18 ب.ظ ] [ شیوا و معصومه ] [ نظرات ]


یادم باشد که:

 نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد

 خطی ننویسم که کسی را آزار دهد

یادم باشد جواب کینه را با کمتر از مهر و

جواب دو رنگی را با کمتر از صداقت ندهم

یادم باشد باید در برابر فریادها سکوت کنم

 و برای سیاهی ها نور بپاشم

یادم باشد از چشمه درسِ خروش بگیرم

 و از آسمان درسِ پـاک زیستن

یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام ...

 نه برای تکرار اشتباهات گذشتگان

یادم باشد می توان با گوش سپردن به آواز شبانه ی دوره گردی که از سازش عشق می بارد به اسرار عشق پی برد و زنده شد

یادم باشد معجزه قاصدکها را باور داشته باشم

یادم باشد هیچگاه از راستی نترسم و نترسانم

یادم باشد از بچه ها میتوان خیلی چیزها آموخت

یادم باشد پاکی کودکیم را از دست ندهم

یادم باشد زمان بهترین استاد است

یادم باشد زندگی ارزش غصه خوردن ندارد

یادم باشد امید کسی را از او نگیرم شاید تنها چیزیست که دارد

یادم باشد که عشق کیمیای زندگیست

یادم باشد که آدم هاهمه ارزشمند اند

و همه می توانند مهربان و دلسوز باشند


[ یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 ] [ 06:53 ب.ظ ] [ شیوا و معصومه ] [ نظرات ]
و ان جا که مهربانی لبخند می زند در دل یک جوانه هم شکوه بهار هست.
[ شنبه 9 اردیبهشت 1391 ] [ 02:33 ب.ظ ] [ شیوا و معصومه ] [ نظرات ]
در گشودند به باغ گل سرخ
      و من دل شده را
به سرا پرده ی رنگین تماشا بردند
من به باغ گل سرخ
      همره قافله ی رنگ و نگار    به سفر رفتم
از خاک به گل   رقص رنگین شکفتن را
      در چشمه ی نور   مژده دادم به بهار
من به باغ گل سرخ
                         در تمام شب سرد
                                                و سحر را
به گل و سبزه بشارت دادم ....




[ شنبه 9 اردیبهشت 1391 ] [ 02:07 ب.ظ ] [ شیوا و معصومه ] [ نظرات ]
خدا یکتاست و عشق بی انتهاست
با هم ماندن ادعاست
اما به یاد هم بودن زیباست.




[ چهارشنبه 6 اردیبهشت 1391 ] [ 04:22 ب.ظ ] [ شیوا و معصومه ] [ نظرات ]
گاهی نمی خواهم به دنبال مقصر باشم اما خیلی متاسفم که همیشه در نهایت تمام تقصیر ها را به گردن این دنیای بیچاره می اندازم اخر به جز این زبان بسته دیوار کوتاه تری پیدا نمی شود کاش برای یکبار هم که شده بغض دلم که لب پرتگاهش است به پایین بیفتد اما خیال سقوط ندارد که ندارد....................
[ چهارشنبه 6 اردیبهشت 1391 ] [ 04:19 ب.ظ ] [ شیوا و معصومه ] [ نظرات ]
رو به رو شدن با زندگی سخت است اما نه به اندازه ی زندگی نکردن در اوج زندگی و نه به اندازه ی اهمیت ندادن به غم ها در اوج غم گاهی با مفاهیمی رو به رو می شدم که با ان چه من اموخته بودم متفاوت بود و
همواره دشوار اشکال از کجا بود از دانسته های من یا دنیایی که دیگر مفهومی نداشت ؟ بالاخره روزگار قدرتمند تر از من بود و بس.....

[ دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 ] [ 06:49 ب.ظ ] [ شیوا و معصومه ] [ نظرات ]
طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته
شعر می گویم به یادت در قفس غمگین و خسته
من چه تنها و غریبم بی تو در دریای هستی
ساحلم شو
غرق گشتم بی تو در شب های مستی......





[ دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 ] [ 02:26 ب.ظ ] [ شیوا و معصومه ] [ نظرات ]
شب سنگینی بود
می خواستم از دل تنگی رها شوم
اما راهی جز فرو رفتن در خواب و بی خبری
و بستن چشمانم به روی دنیای تاریک نبود اما.....
من نمی خواستم به هر ان چه هست بی توجه باشم
و نمی خواستم به ان چیز هایی که نیست توجه کنم کاش بیش
از ان چه که بود نمی دانستم اخر با روزگار کنار امدن کجا و من تن خسته
کجا.....................................

[ شنبه 2 اردیبهشت 1391 ] [ 02:40 ب.ظ ] [ شیوا و معصومه ] [ نظرات ]
سه چیز در زندگی وجود دارد
عشق / غرور/ دروغ
اگر این سه نبود مجبور نبودیم از روی غرور برای عشق دروغ بگوییم.

[ شنبه 2 اردیبهشت 1391 ] [ 02:22 ب.ظ ] [ شیوا و معصومه ] [ نظرات ]
ماری داخل کارگاه انگری شد و به دنبال طعمه نگاهی به اطراف انداخته و
سوهانی را دید اما سوهان گفت: چه فایده ای دارد که می خواهی با دندان هایت مرا علامت بزنی ؟ من خود انم که هر اهن پاره ای را می جوم.

[ شنبه 2 اردیبهشت 1391 ] [ 02:20 ب.ظ ] [ شیوا و معصومه ] [ نظرات ]
بمان ستاره ی من  
دل تنگی غروب را باور کن  من را
به شهر بی ستاره ببر
من می دانم گل ارزو حتما ان جا تنهاست
پنجره  چشم به راه کودکان باران است
من از اسارت پاییز می ایم
خسته ام   قلبم را بگیر
به خانه ی نزدیکترین ترانه ببر








[ پنجشنبه 31 فروردین 1391 ] [ 01:47 ب.ظ ] [ شیوا و معصومه ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

تعداد کل صفحات : 7 :: 1 2 3 4 5 6 7

درباره وبلاگ

هرآنچه در این وبلاگ جمع گردیده تلاشی است برای هرچه بیشتر عملی شدن آرزوهایتان . در شب های آرزو با ما همراه باشید.
نویسندگان
پیوندهای روزانه
نظر سنجی
دوست دارید چه طور ادمی باشید؟







صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :